قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4797

تاريخ الفي ( فارسى )

و در اين سال « 1 » ابو يزيد محمد مظفر فوت شد . او پادشاهى خوب صورت و پسنديده سيرت بود . اين رباعى ازوست : از واقعه [ اى ] تو را خبر خواهم كرد * وان را به دو حرف مختصر خواهم كرد با عشق تو در خاك « 2 » فروخواهم رفت * با مهر تو بسر ز خاك بر خواهم كرد « 3 » مدت زندگانىاش سى و شش سال و هفت ماه بود . و در اين سال احوال مصريان بدين موجب است كه ميان يلبغا ناصرى و ملك ظاهر مخالفت پيدا شد . و سببش آنكه يلبغا ناصرى كه از سودون « 4 » مظفرى كه به حسب ظاهر ، نايب حلب بود و اكنون در حلب حكومت مىكرد نزاع شد و هر دو به سلطان بدى يكديگر نوشتند . سودون نوشت كه « يلبغا سر خلاف دارد و مىداند كه با وجود من اظهار آن نمىتواند كرد و بنابراين با من بد است . » اين سخن در ملك تأثير تمام نمود و ملك امرا و مقربان را طلب كرد و مجلس مرتب ساخت . در اثناى صحبت تحف و هدايا و اسبان جهت يلبغا ناصرى جدا كرده فرستاد و پيغام كرد كه « چون منطاش مدتى است كه ياغى است به آنجا مىبايد آمد كه بالاتفاق در باب او فكرى نموده شود . » و چون اين خبر به يلبغا ناصرى رسيد ، از عملى كه يك بار با او و با الطنبغا چوپانى ، نايب شام به فعل آمده بود ، ملاحظه نمود و در جواب نوشت كه « خاطر از حلب به‌واسطهء آنكه تركمانان با منطاش اتفاق كرده‌اند جمع نيست و آمدن مناسب دولت نى . » سلطان از اين سخن به حسب باطن بسيار متأثر گرديد و ظاهرا گفت كه « يلبغا خوب كرد كه نيامد ، و الّا معاملهء حلب مشكل مىشد . » و با مردم خود در اين باب مشورت كرد و قرارداد شد كه ملك تمور دواتدار را با خلعت‌ها به جهت يلبغا ناصرى فرستد و نيز به جهت امير سودون به حلب فرستد و حكم شد كه ايشان در حضور يكديگر صلح كنند و پنهانى مصحوب ملك تمور [ به ] سودون و امراى حلب نويسند كه به وقت جمعيت يلبغا را بگيرند و يا بكشند . و ملك تمور به اين خدمت به موجب مقرر از مصر روان شد . يكى از غلامان يلبغا ناصرى كه به جهت سلطان پيشكش آورده بود و به غايت هشيار و عاقل و مردانه بود ، اين معنى را فهميده و سلطان او را چند روز در مصر نگاه داشت كه ملك تمور دور رفت و بعد از آن او را رخصت داد . چون رخصت يافت از برق و باد سرعت استعاره نموده و از ملك تمور

--> ( 1 ) . در شوّال 792 . ( 2 ) . ق : برخاك . ( 3 ) . ق ، ش : با مهر تو بر خاك به سر خواهم كرد . ( 4 ) . م ، ش : شودون .